تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

بابا کوچولو!

    شانه هایش را انداخت بالا  نگران گفت: پول ندارم!! 

    :)))

    توی اون لحظه قورت دادنش کمترین کاری بود که میشد کرد!!

    .ir" target="_blank"> و
    میگوید «من بابام، دارم میرم سر کار!»..ir" target="_blank"> و خلاصه همیشه. بعد یکهو انگار چیز ناراحت کننده ای یادش افتاده باشد ابروهایش کج شد، خیلی و با لبای آویزون،چند وقتیست پسرکم اصرار دارد که «من بابا هستم!» توی پله ها میخواهی دستش را بگیری همین را میگوید؛ که یعنی نگیر! میخواهی بهش غذا بدهی میگوید؛ کیف مقوایی اش را میگیرد دستش، سوار کامیون پلاستیکی اش میشود و می گوید سلام سدعلی! خوبی سدعلی؟ سر کار بودی؟

    هفته پیش در اوج همین بابا بودن ها رفته بودیم بیرون..ir" target="_blank"> تا پدرش می آید می دود دم در کجا میبری؟ برام بستنی هم میخری؟ و پسرکم گفت آره
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 29 شهريور 1395 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    ,

آمار امروز پنجشنبه 23 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :185568
  • بازدید امروز :109167
  • بازدید داخلی :5681
  • کاربران حاضر :169
  • رباتهای جستجوگر:76
  • همه حاضرین :245

تگ های برتر امروز

تگ های برتر