خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بابا کوچولو!

    چند وقتیست پسرکم اصرار دارد که «من بابا هستم!» توی پله ها میخواهی دستش را بگیری همین را میگوید؛ که یعنی نگیر! میخواهی بهش غذا بدهی میگوید؛ کیف مقوایی اش را میگیرد دستش، سوار کامیون پلاستیکی اش میشود و میگوید «من بابام، دارم میرم سر کار!». و خلاصه همیشه...

    تازه پشت بندش برای تاکید بیشتر میگوید اونی که رفته سر کار سیدعلیه!! شب هم تا پدرش می آید می دود دم در و می گوید سلام سدعلی! خوبی سدعلی؟ سر کار بودی؟

    هفته پیش در اوج همین بابا بودن ها رفته بودیم بیرون. پدرش (هم که در نقش جدیدش بود!) گفت بابا داری منو کجا میبری؟ برام بستنی هم میخری؟ و پسرکم گفت آره... بعد یکهو انگار چیز ناراحت کننده ای یادش افتاده باشد ابروهایش کج شد، شانه هایش را انداخت بالا و با لبای آویزون، خیلی نگران گفت: پول ندارم!! 

    :)))

    توی اون لحظه قورت دادنش کمترین کاری بود که میشد کرد!!


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    بابا کوچولو!

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر